رنگ این روزای من

چرا آستین هایت اشکی ست؟؟!! بیا اصلا همه ی اسباب بازی هایم مال تو. . .!

باز هم در انتظار یک "تو"

 

بهانه ات را میگیرم. . .

در خیابان که راه میروم سراغ بوی تو را از هرکسی جویا میشوم. . .

اگر در این میان کسی یه کمی "هم عطر تو" باشد می ایستم ، مکث میکنم استشمامش میکنم. . .

و وقتی هم میبینم تو نیستی باز ز ز ز ز ز آهــــــــــــــــــــــــــــــم میگیرد. . .

همه ی شاعرها میگویند اما نمیدانم کدامین راست!!!

من اما راست راست راست شبها جای تو پتو را بغل میکنم. . .

خیلی وقت هم هست که بلند صدایت میزنم. . .

میان همان گریه هایی که تو اصلا دوست نداشتیشان. . . .

تا به حال اینهمه برای هیچ کس بی تاب نبوده ام. . . حتی برای مادر!

نمی دانی کـــــــــه چقــــــــــــــــــــــــدررررر میدانمت. . .

از دیده برفته ی من چرا نمیروی از دلم؟؟؟؟!!!!!!

پس لااقل جانانه بمان همین کنج. . .

من دوباره هوس کرده ام برایم بخوانی. . .  از ابــــــــی

بخوانی. . . از شعرهای خودت. . .

من هوس همان لبخندهای کم رنگت را دارم. . .

همان سگ اخـــــــلاقی ها. . .

همان. . .  هـــــمــــــــانـــــــــــ جوش آوردن هایت. . . !

اما باز هم میخواهمت. . .  خواستن به معنای واقعی. . .

لمس میکنم این خواســـتــــــــــــــنــــــــ را!

 

به خودتــــــــــــــــــــــ بگـــــــــــــــیر. . . .

 

وقتی هستی که اتفاقا انگار همیشگی هم اینجا این گوشه ی همه ی دنیای من وجود داری میخواهمت. . . .

 

من هنوز همانم

عوض نشده ام

یادم نرفت

یادم نرفتی. . .

بی اعتنا نشدم. . .

هنوز هم از وقتی نیستی خنده هایم از سر دل است از آن اعماق نیست. . .

هنوز هم با همان ولع خاصـــــــــــــ که خودت میدانی اش نامت ررا بر زبان میآورم. . .

من هیچ

            هیچ

                     هیچ

تغییری نکرده ام. . .  تنها دلم تنگ تـــــــــــــــــــــــــــــــــــر

و                            گریه هایم بیش تـــــــــــــــــــــــــــــر شده . . .!

 

مرد آرام من. . .

من حواسم هست که شده 109 روز!

باور کن!

 

 

 

[ ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]

نمیدونم!

 

 

حالا که آمده ایی حتی به عنوان یک پدر!!!!!!!!!!!!

اما

بنشین

بگذار سر بر شانه هایت بگذارم. . .

 

دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست. . .

 

 

حالا که آمده ایی خدا هم راحت است. . . دیگر گاه و بی گاه و حتی مدام م م م م وقتش را نمیگیرم. . .

 

حالا که آمده ایی همینطور در هاله ایی رنگین و مهربان و نرم بمان

مرد آرام من!

[ ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]

نمیدونم

 

امروز 99 امین روز است. . .

عزیز

مرد. . .

خیال میکنی فراموش میکنم؟؟؟؟!!!

نه!

دیشب بود که خوابت را میدیدم. . . یعنی روز 98 ام. . .

5 ساعت شاید بیشتر باهم بودیم. . .  عجب خوابی بود. . . .

و حالا. . .

در این شرایط غیر دوست داشتنی. . .

در این شرایط کم راحتی. . .

وسط این گیر و دار. . .

دارد اتفاقاتی می افتد که. . . .

هنوز کامل نیفتاده دوباره درگیرم کرده ایی. . .

نمدانم شاید هم امید واهی ست. . . .

 

جایی میخواندم. . .

تو اتفاقی. . .

بیفت روی دست زندگی ام. . . .

 

"عزیز

مرد

مرد آرام من. . .

اینروزها دوست ترت میدارم. . . .!

 

 

"مخاطب خاص. منتظر پست باش

[ ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]

در انتظار یک "تو"

 

این روزها. . .

همین روزها که تقریبا 80 روز از بودن ِ نبودن هایت میگذرد. . .

همین روزها که تنها یک آغوش نداشته برایم مانده

همین روزها که من هستم و لبهایی که نیستند برای بوسیدنم. . .

و

صدایی که نیست برای مست کردنم. . .

همین روزها را میگویم. . . که تنها بی علاقگی هم بسترم است. . .

این روزها من سخت درگیر زندگی نکردنم. . .

عجیب تحریمم.. . . .

از سوی آهنگهای باردار ِ خاطره. . .

از سوی همه ی پیرامونی که قدیمها عاشقانگی ها ی کوچکانه ام را همراه بود. . .

اما حالا تحریمم. . . 

 خدا نکند بروم طرف یکی از آنها. . . 

که همین حال بی تفاوت را هم از من میگیرند. . . !

میدانی . . .

جای بوسه ایی که در حسرتش ماندم هنوز ز ز ز ز ز هم روی گونه ام گرم است. . .

سایه ی ابر ِ خنده هایت همان وقتها که آفتاب گریه کورم میکرد. . . هنوز ز ز ز 

بالای سرم است. . . .!

اما

وفادارترین وجودی که بی تناقض از همه ی تو برایم مانده و ترکم نمیکند. . .

تنها 

نامت است!

که همیشگی ی ی ی ی ی ی ی با من است!

. . .

برایت عاری از قلم فرسایی فقط سه نقطه میگذارم

چون

لایق ترین ِ گفته ها در وصفت 

سکوتی به بی نهایتی سه نقطه است

. . . 

 

آرامین من

من

هنوز

هم

حواسم هست . . .

[ ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]

شراب . . . و یک خوش مستِ بد مست نما!

نمیدانم چند روز شده. . .

این ندانستنم جریان دارد. . . !

درست نمیدانم کی. . .  اما همین چند روز پیش بود

دست دلم را گرفتم و رو به روی خودم روی مبل نشاندمش

اول با چندتا از همان عکسهای فوق العاده ی قدیمی تو پذیرایی اش کردم. . .

که زبانش آرام بگیرد

و بعد

کلی زیاد با او صحبت کردم. . .گفتم که به فیلش بگوید دیگر یاد هندستون نکند!

و اینکه دیگر کافی ست . . .

لازم نیست دیگر هر روز از شهد شیرین خیالت بنوشد!

آنقدر گفتم تا بالاخره مجبور شد. . . مجبورش کردم

که اوق ق ق ق بزند. . . تو را . . . با همه ی خاطراتت!

دلم

تو را اوق زد روی سرامیک خانه. . .

جایی حوالی دوترین نقطه از حریم من!

یک جا. . . آن اطراف افکار چرت و ممنوعه!

و خالی شدم

یعنی دلم خالی شد. . . اما انگار اشتباهی احساسم را هم بالا آورده. . . دلم را میگویم!

همین امروز اما. . . قدر همه ی ثانیه هایی که نیاز داشتم به تو فکر کنم . . . ولی نشد

جیغ کشیدم!

سر دلم. . . که چرا به حرف من گوش داد و تو را بالا آورد. . .

من شراب وجود تو را مست سر کشیده بودم. . .

بد مست هم که نبودم. . .

این تگری ِ (Tagari) اجباری برای چه بود؟؟!!!!

اما دیگر چاره ایی نیست. . . تو از وجودم بیرون ریخته شده ایی. . .!

هرچند

هنوز. . .

گاه گداری عطرت میپیچد میان فکرم. . . اما زود از بین میرود!

انگار دارم خودم

را مشغول میکنم. . . که فکر نکنم!

به آن بلایی که چند شب پیش سر دلم آوردم!

تقصیر خودم شد میدانم!

اما

اینبار دیگر

شراب جان کسی را نمینوشم. . .

البته فکر هم نمیکنم دیگر کسی جانش مثل تو مست کننده باشد. . .!

اما خب

به گیلاس دیگری. . . شاید ناخنکی بزنم!

تنها امتحان میکنم

که یه وقت مست نشوم . .  که دوباره بالا نیاورم!

فقط مزه میکنم!

.

.

.

در این چند روز فهمیده ام چقدر سخت است که دلم دیگر بلد نباشد نیستنت را بشمارد!

تو آرامین من میمانی. . . اما گوشه ایی از خانه. . . که خیلی دور است با من!

تو تک آنتونیوس من باقی میمانی. . . اما فقط در یادداشتهای ممنوعه ام!

اما

با

من

بگو

با

عکسهایت

چه کنم؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

 

*کامنتهای این پست فعال است*

[ ٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]

با تو حرف میزنم. . . عزیز من!

هنوز همان 47 امین روز است!

به این فکر میکنم ، اولین سالیست که هیچ چیز برای سال نو نخریده ام!

اولین سالیست که سعی میکنم بیرون نروم. . .

نمی خواهم هوای تازه استشمام کنم. . .

نمیخواهم بوی هوای جدید ریه هایم را پر کند. . .

من هوای کهنه و پاره پوره ی روزهای با تو بودن را ترجیح میدهم. . .

اولین سالیست که دل تنگم برای سالی که هنوز چند ساعتی به پایانش مانده. . .

هنوز نرفته

چون این سال ردپایی از تو را برایم دارد. . .

طعم به دست یک خالق خلق شدن را برایم دارد. . .

مزه ی عاشقانه پرستیدن خالقم را میدهد. . .

نمیخواهم این سال تمام شود. . .

کاش عقربه های دنیای من . . . موقع تحویل سال به خواب ابدی بروند. . .

همانجا سرجایشان. . . همانجا که یه لنگ اشان در سال جدید است و لنگ دیگرشان هنوز در سال عاشقانگی های کوچکانه ی من جا مانده. . .

کاش خشکشان بزند. . . تکان نخورند . . .

 

اولین سالیست که برای تمام شدن سال دو روز است که گریه میکنم . . .

میدانی. . .

 راستش من به خاطر دور شدن از سالی که با تو گذراندمش گریه ام میگیرد. . .

لباسی نخریده ام. . .

حتی گلهای خانه هم خوب فهمیده اند که سال نو را باید به من تسلیت بگویند. . .

نه تبریک!

چند روزی میشود که به عزای تمام شدن سالی که تو را برایم داشت مشکی پوشیده ام . . .!

سر سفره ی هفت سین . . . سین های من فرق دارند. . .

سختی روزهای نداشتن تو را میگذارم بالای سفره!

ساعت خواب به خواب رفته را کمی پایین تر

سرمای بهار کمبود تو کنارش

سنگی شدن قلب تشنه ام پایین تر. . .

سکوت سرسنگینِ شاعرانگی هایم. . . برای هستنت !

سرخی چشمان ورم کرده ام. . . از شوری اشک!

آخر هم

سوختن دلِ منِ کوچک. . . !

چه سفره ایی. . . ماهی ها هم گریه اشان گرفته. . . من میبینم!

گل سنبل دستش را زده زیر چانه اش یه وری نگاهم میکند. . .

سرم را تکان میدهم و میگویم : میدانم اینبار هم مثل آدمیزاد نیستم تو دیگر اینگونه نگاهم نکن!

من هیچ وقت دیگر برای جریده هایم تاریخ نخواهم گذاشت. . .

مینوسم "مربوط به سالی که با تو بودم". . .

اصلا اگر زمان همه ی دنیا را هم با خود کشان کشان به جلو ببرد. . .

اهمیتی ندارد

تصمیم گرفته ام ساعتهای خانه ام را خودم بخوابانم. . .

ساعت های مچی ام را بگذارم در صندوق

تقویم نخرم. . .

من نمیخواهم از سالی که نصف بیشترش را با تو بودم . . . جای دیگری بروم!

من راحتم

جایم خوب است!

.

.

.

من میخواهم ساکت و ساکن بمانم . . .

چون اینجا در این سال با اکسیر یاد تو همه چیز عالیست. . . !

[ ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٤ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]